شيخ ذبيح الله محلاتى

150

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

جواب شنيد عرض كرد اى پدر بزرگوار سلمان بچادر مرقعهء من نظر مىكند گريه مىكند به حق آن خدائى كه ترا به راستى بخلق مبعوث گردانيده است كه اكنون پنج سال است من در خانهء على زندگانى مىكنم يك‌پوست گوسفندى است كه در روزها شتر آبكش خود را به روى آن پوست علف مىدهيم و شبها آن را فرش خود قرار مىدهيم و بالشى از پوست درست كرده‌ام كه آن را از ليف خرما بجاى پنبه پر كرده‌ام رسول خدا متوجه سلمان شده فرمود اى سلمان همانا دانسته باشى كه دختر من فاطمه در جمعيت و دسته سابقين است ) يعنى السابقون السابقون اولئك المقربون فاطمه از مقربين است كه سبقت در جميع خيرات و فضائل تشريعي دارد و در همه آنها پيش‌قدم است اصلا نظر بزخارف دنيا ندارد بالجمله عرض كرد اى پدر بزرگوار جانم فداى تو باد چه چيز شما را بگريه درآورده است رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فاطمه را خبر داد به آنچه جبرئيل از جانب خداوند جليل آورده است فاطمه بمحض شنيدن صيحه‌اى بزد و به روى زمين افتاد و با آه و ناله مىفرمود واى پس واى بر كسى كه داخل آتش بشود سلمان چون اين آيه به گوش او رسيد گريست و همىگفت اى كاش من گوسفندى بودم كه اهل من مرا مىكشتند و گوشت مرا مىخوردند و پوست مرا پاره مىكردند و نام آتش نمىشنيدم چون ابو ذر اين آيه بشنيد بناليد و بگريست و همىگفت اى كاش مادر من عاقر بود و مرا نمىزائيد و من نام آتش جهنم نمىشنيدم چون مقداد اين آيه بشنيد بگريست و با ناله و عويل همىگفت اىكاش من مرغى در بيابان بىآب و علفى بودم كه بر من حسابى و عذابي نبود و نام جهنم نمىشنيدم چون امير المؤمنين عليه السّلام اين آيه بشنيد بگريست و فرمود كاش مادر مرا نزائيده بود اىكاش درندگان بيابان مرا پاره‌پاره مىكردند و نام آتش نمىشنيدم سپس دست مبارك بر سر خود نهاد و سيلاب اشك از ديدگان حق‌بينش برخسار روشن‌تر از ماهش متراكم گرديد و همى با ناله و آه مىفرمود آه از اين كمى زاد و طول مسافت آه از اين سفر قيامت كه بايد آن را طى كرد آه از كسانى كه در آتش جهنم وارد مىشوند مريضانى خواهند بود كه كس آنها را عيادت و ديدن ننمايد زخم‌دارانى